تبليغاتX
گاه نوشت محمد نوری زاد

گاه نوشت محمد نوری زاد

نیم ساعت پیش دوستی از پلیس امنیت که خود را سروان شایسته می نامید تماس گرفت که : شما را احضار کرده اند . فردا ساعت هشت و نیم صبح منتظرتان هستم . صدای مهربان او را بجای آوردم . او ، سال پیش نیز مرا بجرم توهین به مراجع  فراخوانده و به دادسرا فرستاده بود  . پرسیدم این بار به چه جرمی ؟ خندید و گفت : بجرم توهین به رییس قوه قضاییه . دانستم که واژه "پردمه " کار دستم داده . راستی مگر قرار نبوده و نیست که اکسیژن قاضیان  عدالت باشد ؟ ما کجا راه تنفس قاضی القضات شهر را بند آورده ایم مگر ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 13:13  توسط   | 


دیروز و دیشب ، رادیو و تلویزیون در ابراز انزجار مردم نمازگزار  نسبت به هتاکان  عکس امام سنگ تمام گذاشت . کثرت مردم معترض انصافا  تماشایی بود . آنان  با چهره های برافروخته ، انبان  نفرت خود  می گشودند و با فریاد های  مرگ براین و مرگ برفلان ، انقلاب و نظام و منصب های آن را  بیمه می کردند . حضورمردم در این همایش ملی و سراسری حقا که قابل اعتنا بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 11:8  توسط   | 


ما دامی که همه ظرفیت های متعالی دین در فقه خلاصه شود ، راز کربلا نیز به مصادره عوامیت مورد علاقه حوزه های ما در خواهد آمد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 9:15  توسط   | 


نمی دانم چرا رسانه های ما و رسانه های جهان خبر سقوط جناب صادق آملی لاریجانی را از آسمانخراش محل کارش منعکس نکردند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 9:8  توسط   | 


پیرمرد  ، دست برد و با کف دست غبار روی نوشته ها را سترد و سربه زیر نجوا کرد :                           - شاید این آخرین باریه که میام اینجا .                                                                                  و با انگشت نشانه ، فضولات کبوتر را از گودی حرف " ی " زدود .                                                    - اومدم التماست کنم اگه صلاح می دونی ....                                                                     نتوانست ادامه دهد . صدایش به ارتعاش افتاد و بغضش شکفت . عبایش را به سرکشید و تلخ گریست .  دریا  همان نزدیکی ها بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 11:31  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 21:52  توسط   | 

 

محمد نوری زاد در وصیت نامه خود ، ازهمه آنانی که خطایی از او دیده و جفایی از او مشاهده کرده اند ، و یا احیانا از کلام و قلم او رنجیده و به هر دلیل او را تا کنون نبخشوده اند ، عاجزانه حلیت طلبیده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 19:45  توسط   | 

 

در سبد روزانه هر خانوار ما ، در کنار نان و گوشت و برنج و ادویه جات ، مصرف سخنرانی هم از قدیم الایام دیده شده است . هیچ به این اندیشیده ایم که چه پولی از جیب تک تک ما بابت همین سخنرانی ها خارج می شود ؟ اگر آقای رییس جمهور و سایر سخنوران ما به این مهم اعتنا داشتند - که بابت سخنرانی هایشان مستقیما از جیب خود مردم پول برمی دارند - حتما یک مراقبتی در چند و چون سخنان خود ابراز می داشتند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 10:11  توسط   | 

 

در جریان سخنان موافق و مخالف نمایندگان مجلس به  سه وزیر پیشنهادی آقای رییس جمهور ، که آقای محصولی هم یکی از آنها بود ، نماینده ای صاحب سخن ،  التهاب همگان را فرونشاند و با آب و تاب فرمود  : دوستان ، نگران نباشید . من شخصا در باره هر سه ی این وزرای پیشنهادی استخاره کرده ام و جواب استخاره هم خیلی خوب بوده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 11:35  توسط   | 

 

خدای  خوب ،  همیشه  از  تماشای  کارهای  بد  ما  عصبانی نمی شود ، گاه از رویت کارهای  کودکانه  ما  - در عین حال  که  اصرار داریم  خود را بزرگ نشان بدهیم - خنده اش  هم   می گیرد .   چند   روز     پیش ، اغلب چهره های سیاسی مطرح کشور در مجلس شورا جمع آمدند تا به رسم روز مدرس و روز مجلس با هم وحدت کنند . به آرایش حاضران که نگاه می کردی اختلافی در میانشان نمی دیدی که حالا با گپ و گفتی گذرا ،  جام وحدت سربکشند . جای  اصل کاری ها در مجلس خالی بود . و این ، یعنی : انکار و ندیدن خورشیدی که بالای سر ماست  . مگر این که شب کور بوده باشیم . کارهای خنده دار ما ، گاه پدیده های منجمد هستی را نیز به تکاپو در می اندازد . در آن مجلس وحدت ، نه از آقای احمدی نژاد خبری بود ، نه از آقایان هاشمی و ناطق و موسوی و خاتمی و کروبی ! به  این می ماند که روسها از ما بابت افتتاح نیروگاه بوشهر و موشک هایی که پولش را گرفتند و تحویلمان ندادند ، مرتب از ما پول بگیرند و ما مرتب سخن از قدر قدرتی برانیم و  به سایرینی که ما را جدی نمی گیرند تشر بزنیم .

دوستی به نام " عین القضات " سلسله مطالبی درباره خشونت و  وحدت دو جناح درگیر در انتخابات نوشته که من بخش چهارم آن را انتخاب و با اجازه او در اینجا منعکس می کنم . مطالعه بخش های پیشین این نوشته  را نیز توصیه می کنم .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 9:39  توسط   | 

 

تجسم کنید با نوای موسیقی دلنشینی که می شنویم ،  از آسمان به زیر و به ایران خود می نگریم  . یک به یک ، درهای خانه ها گشوده می شوند و از هر خانه ، محموله ای بیرون داده می شود . دست ها  به جیب می روند و دسته های اسکناس  بردست دختران و پسران ما  می نشینند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 10:52  توسط   | 

 

داستان کشتار یهودیان بنی قریظه توسط سپاه پیامبر اکرم (ص) یکی از ابهام های جاری صدر اسلام  است که مورخین ما کمتر به چند وچون آن اعتنا داشته اند . ما به این کشتار  که  بنا به گفته محققین  : دروغ محض است ، نمره منفی می دهیم و درهمان حال  براحتی از کنار فاجعه اتمی هیروشیما و ناکازاکی که  توسط برجسته ترین مدعیان فهم جهانی - یعنی آمریکایی ها -  طراحی و اجرا شد ، در می گذریم . به آمریکایی ها حق می دهیم که برای برون رفت از بحرانی که ژاپنی ها درگیرشان کرده بودند ، صدها هزار نفر را به خاکستر تبدیل کنند و بسرعت قائله جنگی فرسایشی را به نفع خود خاتمه دهند . این گرایش  هماره ما آدمیان است که با ورود به کنه یک واقعه ، عمدتا برآیندهای مطلوب خود را برمی آوریم . یکی از دوستان خوب  ،  برای من مطلبی ترجمه شده ارسال کرده که با آوردن این مطلب ، دامنه این بحث را بر می چینیم  و به سروقت موضوعات خاص خودمان باز می گردیم . این که آیا ما با داستان انرژی هسته ای که البته حق مسلم ماست ، قرار است  تا کجاها  بایستیم و هزینه کنیم و از هیچ تهدید و تحریمی نهراسیم ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 13:49  توسط   | 

 

احساس می کنم  شما بزرگان  ، ما را جوری شکل داده اید که خدا از تماشای ما ، دوستی اش را از ما دریغ کرده است . خدا از تماشای شکل ما راضی نیست . از ما خوشش نمی آید . تمایلی به شاکله ما ندارد . و من ، خدا را می بینم که از تماشای ما روی بر می گرداند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:18  توسط   | 


یکی از دوستان خوب دعوت ما را اجابت کرده و مطلبی موجز در باره ابهامات غزوه بنی قریظه که در آن یهودیان به شیوه ای جمعی و به دست مسلمانان کشته می شوند نوشته است . برخی از دوستان گله داشتند که جای این مباحث نه اینجاست . که چه بسا طرح ناپخته و خام یک چنین مطالبی باعث آشفتگی ذهنی مخاطب شود . و پیش از آنکه پاسخی دریافت کند آشوبی در باورهای پیشینش افتد و او را دچار سردرگمی سازد . جمعی از دوستان نیز تعاطی این روند را مطلوب دانسته و آن را عین درستی دانسته اند . من شخصا معتقدم جامعه ما شدیدا از تلنبار پرسش های بی جواب رنج می برد . چه پرسش های سیاسی و چه اعتقادی . و در این بحران بی پاسخی اگر هرکس قدمی به خیر بردارد ماجور است . مگر آنکه بخواهد در این غوغای آشفتگی سنگی بر تلاطم ذهن مردمان بیاندازد که : مباد برما . از نویسنده خوب این نوشته - هر که هست - صمیمانه سپاسگزارم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 18:58  توسط   | 

 

این روزها، مشهورات سیاسی کشورمان ، هم در وجه  خارجی اشتهار یافته ، هم در وجه داخلی . هم رییس جمهورما در سال صرفه جویی ، با کاروانی سیصد نفره  به آنسوی دنیا سفر کرده تا  بگوید : چه کس گفته ما در انزواییم ؟  و هم ما به دست خود مردان سیاسی کشورمان را به شش سال زندان و تبعید به گناباد و تناول هفتاد ضربه شلاق محکوم کرده ایم . من در این نوشته کاری به سفر رییس جمهور و همراهان وی و جاذبه پولی که با خود برده اند ، ندارم . از خدای خوب برای ایشان آرزوی هوشمندی و بازآوردن منفعت برای کشورمان دارم . ظاهرا در این سالها ما به بچه پولدار کم خردی مانند شده ایم که همبازی های ما تا توانسته اند از ما برده اند و ما را با قهقهه های بدمستی شان فریفته اند . دوستانی که زیرکند و به ازای هر لبخندی که برترازو نهاده اند ، بساط عیش زیرکی خود آراسته اند . من می خواهم در این نوشته به یکی از زندانی های خوب خودمان بپردازم . گفتگوی وی با شخص بازجو  در زندان ، بسیار شنیدنی و خواندنی است . من همه تاریخ را به تماشای این بازجویی رویایی و  تاریخی فرا می خوانم . از همه  پدیده های  پرشتاب  هستی تمنا  می کنم بقدر  زمان  مطالعه این چند خط ، و اندیشه ای که پس از مطالعه آن وقت می برد ، موقتا دست از تلاش حتمی خود بدارند و هستی را از فروپاشی اش باز دارند :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:38  توسط   | 

 

در وقایع صدر اسلام که مشخصا با حضور شخص رسول گرامی اسلام صورت می پذیرفته اند ، ابهام هایی وجود دارد که اگر بدانها نپردازیم ، خود به دست خود به دیگران اجازه داده ایم  در درستی و عقلگرایی ما دچار تردید شوند . در کتاب فروغ ابدیت آیت الله شیخ جعفر سبحانی که به  تاریخ صدر اسلام و زندگی و سیره حضرت پیامبر (ص) اختصاص دارد ، این ابهام ها نقابی وحیانی به صورت بسته اند تا خواننده را از پرسش و چون و چرا  باز  دارند . نقطه عزیمت مسلمین از دیر باز تاریخ ، از آدم تا خاتم تا کنون ، عقل بوده است . قرائتی که متاسفانه  امروزه از آن فاصله گرفته ایم و برتن این شعار یخ زده و لرزان ، در تابستان گرم ، پالتو پوشانده ایم تا از گزند مرگی محتوم  محفوظش بداریم . یکی از دوستان خوب ما  ، به نام مهرشاد، برای من مطلبی درهمین خصوص نوشته و ارسال کرده و طی آن با ترکیبی هنری ، به یکی از همین  ابهام های تاریخی صدر اسلام اشاره کرده است . تقاضای من از عزیزانی چون آیت الله سبحانی و سایر مورخین اسلامی این است که پرسش این دوست را بی پاسخ نگذارند . این پرسش ها اگر تا دیروز کفر می نمود ، امروز عین هوشمندی و حقگرایی است . مگر این که حق را بر ابرهای آسمان  نشانده باشیم و برای جابجایی اش ، پارو بدوش ، بر سر تراژدی نسلی که تنها می پرسد : چرا ؟ ، رجز روبیدن بخوانیم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 8:50  توسط   | 

 

من موجودی را می شناسم که سخت محتاج کمک است . زخمی است . خونچکان است . دوستان مدعی  ، چهره آرام و متبسم و خواستنی اش را آلوده اند . حقش را خورده و ادا نکرده اند . سخت بیمار است . نشاط ندارد . افسرده است . کمرش از جفای همان دوستان مدعی خم است . دوست دارد سربرآورد . فریاد بکشد . همه داشته های خوب خود را ابراز کند . دوست دارد لبخند بزند . و نقاب عصبیتی را که بچهره اش بسته اند ، بشکند . آیا کمکش می فرمایید ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 11:30  توسط   | 

 

 

پرسیدم : مظنه شما چند است ؟ کمی من و من کرد که : ما تا حالا کمتراز پنجاه تومن نگرفته ایم . گفتم : جای هیچ تخفیفی نیست ؟ گفت : حالا با خود جناب سروان صحبت کن . و من ، رفتم با جناب سروانی که درجه های بازویش استوار می نمود ، صحبت کنم .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 9:5  توسط   | 

 

سه نوشته رضای عزیز ما با عنوان : دوئل در گودال  به تنوعی از گرایش فکری و خواست جوانان ما راه می برد .  همانهایی که دیگران (غربی ها)  دارند و ما  نداریم . اگر در پاسخ به نوشته های رضای عزیز  تعلل شد  علتش این  بود  که  طرح مسئله  ی مورد نظر رضا  برای  دوستان مخاطب ما عینی تر شود .  پاسخ من به نوشته های این جوان شوریده  شاید  همانی  نباشد که او  انتظار  آن دارد . اما  هرچه  که  هست به این پرسش رضا پاسخ می دهد که چرا محمدنوری زاد خود را سرباز این نظام می داند ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 12:29  توسط   | 

 

آرام و بی صدا  قدم بردارید .

اینجا همان جایی است که اندیشه

فکر ،

فردا ،

ترک بر می دارد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 21:12  توسط   | 

 

ما : تنهاییم . و این تنهایی ، یعنی چرخهای دیگر کشورها  در چرخش است و ما دور خود می چرخیم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 18:51  توسط   | 

 

من نوشته های شما را ، و تعداد واژه های خاص شما را وارسی کردم . در  مقطع سه ساله پایانی دوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 0:39  توسط   | 

 

سی ثانیه پیش برادرم دکتر صمدنوری زاد از کرمانشاه و از بالین آیت الله نجومی  خبر م داد که وی - آیت الله سید مرتضی حسینی نجومی - پرکشید و رفت .

او برای ما و بویژه برای مردمان کرمانشاه ، یک : خوب بود . خوب خوب خوب . همین . مگر خدای متعال از ما چه می خواهد ؟

آرزو می کنیم در پیشگاه محض خدای خوب ، سرفراز باشد . و : شرمنده نباشد . که عجب جهنمی است این شرمندگی . شرمندگی از تماشای چهره مردم پرسشگر . که چرا این گفتی ، و این نگفتی . چرا این کردی ، و چرا این نکردی .  حالا ،  تماشای جمال پرسشگر خدا : بماند .  

اگر خدای خوب فرصتی فرماید ، درباره خوبی های این روحانی شریف خواهم نگاشت . کسی که با رفتنش ، سرمایه اندک ما را به تزلزل انداخت . برای او همزیستی و همنشینی با خوبان خدا را آرزو     می کنیم .  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:42  توسط   | 

 

بحث دوئل در گودال که عمدتا به داشته های غربیان ، و نداشته های ما  اشاره دارد ،  و ذاتا مطلب خوبی نیز هست ، با پاسخ دوست ما آقای جواد زاده به جاده ای در افتاد که من دیدم این روند باید در یک ایستگاه مناسب متوقف شود . انتظار داشتم دوستان روحانی ما به مدد این بحث پا جلو بگذارند که نیامدند . دوستان روحانی ما ، آنجا که بحث حول مسائل نظری و بطئی دینی می گردد ، سخنوران قابل اند . که البته انصاف نیز چنین است که هرکس در باب چیزی که می داند سخن بگوید . نوشته آقارضای ما به محسوسات اجتماعی راه می برد . و این لابد از تخصص دوستان روحانی و مسئول ما دور می نمود که ورودشان را به این بحث جایز ندانستند . بهر تقدیر ، آقا رضای ما که نویسنده سه قسمت مطلب : دوئل در گودال اند ، در پاسخ به نوشته آقای جواد زاده ، نوشته ای دیگر برای من ارسال فرموده اند که از باب ختم این مقال آن را می آورم . تا فرصتی دیگر که نوشته ای از من به چرایی سرباز بودنم برای نظام خواهد پرداخت .  تقاضای من از دوستانی که مایلند با ابراز نظر در این بحث شرکت کنند این است که : مرتبط بنویسند ، مستدل و منصفانه و مودبانه بنویسند ، و به کسی و جریانی توهین نکنند . همین !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 8:56  توسط   | 

 

می ایستم در برابرش و می گویم :

-  اجازه دارم کنار شما بنشینم و یک چند کلمه ای با شما صحبت کنم ؟

در جوار خود جایی  برای من می گشاید :

- چرا که نه ؟ شما مجازید هر وقت که بخواهید بیایید و با من صحبت کنید .

وقت را نباید تلف کنم . می روم سراصل مطلب :

- شما را از ما دور کرده اند . خیلی دور . و حال آنکه من باور دارم بیش از همه مسئولان در دسترسید .

نگاهم می کند . تاب نگاه او را ندارم :

- این دیگر به  خود شما مربوط است نه به من .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:11  توسط   | 

 

این که بزرگان دینی  ما نسبت به وضع شیعیان یمن و مسلمین  جهان نگران باشند ، مزیتی است که جانبداری ما را از همطریقانمان ابراز می کند . اما اگر یک نامسلمان از خدا بی خبر ، از آنسوی دنیا فریاد برآورد که : مرا هم ببینید و نداری و مظلومیت مرا نیز به رسمیت بشناسید ، یک آرزویی است که بعید می دانم به این زودی ها به فهم دینی ما راه یابد . روی سخن من در این مقال ، به کارکرد معرفتی مراجع و علمای دینی خودمان مربوط است . این که : چرا برای برخی از اینان ، نگاه به دوردست ها ، مطلوب تر از نگاه به زیر پاست ؟

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 10:43  توسط   | 

 

دوستی به نام جواد زاده مدتی پیش مطلبی برایم ارسال داشت  تا شخصا آن را مطالعه و در باره آن نظر بدهم . خودش مدعی است که نوشته اش در پاسخ به " دوئل در گودال" است . تا نظر شما چه باشد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 13:24  توسط   | 

 

عمیق نگاهم کرد و به افسوس سرتکان داد و گفت : خراب کردی آقای نوری زاد  خراب کردی . گفتم : چه را خراب کردم ؟ گفت : خیلی چیزها را . حرمت های ناشکسته را شکستی . کام دوستان انقلاب را زهر کردی . و برای دشمنان انقلاب خوراک تهیه کردی . دست به کشوی میزش برد و چند جلد نوشته صحافی شده را بیرون کشید و همه را با غرور روی میز  جلوی من انداخت و گفت : بخوان ببین قلم دیگران چه قله هایی را فتح کرده و قلم تو برچه قله هایی خراش انداخته .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 19:13  توسط   | 

 

به من کمک کنید که  آیا این عکس ها بکمک فتوشاپ ساخته شده اند یا نه ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 15:58  توسط   | 

 

ضبط صوت را روشن کردم تا هر آنچه را که روز قبل به او گفته بودم  تا آخر گوش کند . ادبیات فارسی درس می داد اما مسئول امور مسجد دانشگاه هم بود . یک روحانی قد کوتاه که از همه سیادت خود تنها یک عمامه سیاه  برسر داشت . یادم هست  موقع خواندن اشعار فروغ چه غمزه ها که نمی آمد . بعد از اتمام نوار ، کلی از من تعریف کرد . که تو جوان خوبی هستی و در این اوضاع و احوال بفکر دین خود هستی برو که خیر ببینی و تعارفاتی از این دست . غروب به مسجد دانشگاه رفتم . دیدم سرایدار مسجد را کشیده کنار و به او می گوید : یک دانشجو به اسم نوری زاد می آید پیش تو و با خودش یک نوار می آورد . من از اول الله اکبر شنیده ام تا لااله الاالله . تو هم همین محدوده را پخش می کنی نه بیشتر. او که رفت من نوار ضبط صوت را به سرایدار دادم و گفتم : من نوری زاد هستم . درست وقت اذان مغرب بود . گرفت و داخل ضبط صوت گذارد و دکمه اش را فشار داد . صدای اذان صبحدل برای اولین بار در فضای دانشگاه پیچید و از آن بیرون زد و به محله های اطراف دانشگاه راه یافت .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:13  توسط   |