نیم ساعت پیش دوستی از پلیس امنیت که خود را سروان شایسته می نامید تماس گرفت که : شما را احضار کرده اند . فردا ساعت هشت و نیم صبح منتظرتان هستم . صدای مهربان او را بجای آوردم . او ، سال پیش نیز مرا بجرم توهین به مراجع فراخوانده و به دادسرا فرستاده بود . پرسیدم این بار به چه جرمی ؟ خندید و گفت : بجرم توهین به رییس قوه قضاییه . دانستم که واژه "پردمه " کار دستم داده . راستی مگر قرار نبوده و نیست که اکسیژن قاضیان عدالت باشد ؟ ما کجا راه تنفس قاضی القضات شهر را بند آورده ایم مگر ؟
دیروز و دیشب ، رادیو و تلویزیون در ابراز انزجار مردم نمازگزار نسبت به هتاکان عکس امام سنگ تمام گذاشت . کثرت مردم معترض انصافا تماشایی بود . آنان با چهره های برافروخته ، انبان نفرت خود می گشودند و با فریاد های مرگ براین و مرگ برفلان ، انقلاب و نظام و منصب های آن را بیمه می کردند . حضورمردم در این همایش ملی و سراسری حقا که قابل اعتنا بود .
ادامه مطلب
ما دامی که همه ظرفیت های متعالی دین در فقه خلاصه شود ، راز کربلا نیز به مصادره عوامیت مورد علاقه حوزه های ما در خواهد آمد .
ادامه مطلب
نمی دانم چرا رسانه های ما و رسانه های جهان خبر سقوط جناب صادق آملی لاریجانی را از آسمانخراش محل کارش منعکس نکردند .
ادامه مطلب
پیرمرد ، دست برد و با کف دست غبار روی نوشته ها را سترد و سربه زیر نجوا کرد : - شاید این آخرین باریه که میام اینجا . و با انگشت نشانه ، فضولات کبوتر را از گودی حرف " ی " زدود . - اومدم التماست کنم اگه صلاح می دونی .... نتوانست ادامه دهد . صدایش به ارتعاش افتاد و بغضش شکفت . عبایش را به سرکشید و تلخ گریست . دریا همان نزدیکی ها بود .
ادامه مطلب
محمد نوری زاد در وصیت نامه خود ، ازهمه آنانی که خطایی از او دیده و جفایی از او مشاهده کرده اند ، و یا احیانا از کلام و قلم او رنجیده و به هر دلیل او را تا کنون نبخشوده اند ، عاجزانه حلیت طلبیده است .
ادامه مطلب
در سبد روزانه هر خانوار ما ، در کنار نان و گوشت و برنج و ادویه جات ، مصرف سخنرانی هم از قدیم الایام دیده شده است . هیچ به این اندیشیده ایم که چه پولی از جیب تک تک ما بابت همین سخنرانی ها خارج می شود ؟ اگر آقای رییس جمهور و سایر سخنوران ما به این مهم اعتنا داشتند - که بابت سخنرانی هایشان مستقیما از جیب خود مردم پول برمی دارند - حتما یک مراقبتی در چند و چون سخنان خود ابراز می داشتند .
ادامه مطلب
در جریان سخنان موافق و مخالف نمایندگان مجلس به سه وزیر پیشنهادی آقای رییس جمهور ، که آقای محصولی هم یکی از آنها بود ، نماینده ای صاحب سخن ، التهاب همگان را فرونشاند و با آب و تاب فرمود : دوستان ، نگران نباشید . من شخصا در باره هر سه ی این وزرای پیشنهادی استخاره کرده ام و جواب استخاره هم خیلی خوب بوده است .
ادامه مطلب
خدای خوب ، همیشه از تماشای کارهای بد ما عصبانی نمی شود ، گاه از رویت کارهای کودکانه ما - در عین حال که اصرار داریم خود را بزرگ نشان بدهیم - خنده اش هم می گیرد . چند روز پیش ، اغلب چهره های سیاسی مطرح کشور در مجلس شورا جمع آمدند تا به رسم روز مدرس و روز مجلس با هم وحدت کنند . به آرایش حاضران که نگاه می کردی اختلافی در میانشان نمی دیدی که حالا با گپ و گفتی گذرا ، جام وحدت سربکشند . جای اصل کاری ها در مجلس خالی بود . و این ، یعنی : انکار و ندیدن خورشیدی که بالای سر ماست . مگر این که شب کور بوده باشیم . کارهای خنده دار ما ، گاه پدیده های منجمد هستی را نیز به تکاپو در می اندازد . در آن مجلس وحدت ، نه از آقای احمدی نژاد خبری بود ، نه از آقایان هاشمی و ناطق و موسوی و خاتمی و کروبی ! به این می ماند که روسها از ما بابت افتتاح نیروگاه بوشهر و موشک هایی که پولش را گرفتند و تحویلمان ندادند ، مرتب از ما پول بگیرند و ما مرتب سخن از قدر قدرتی برانیم و به سایرینی که ما را جدی نمی گیرند تشر بزنیم .
دوستی به نام " عین القضات " سلسله مطالبی درباره خشونت و وحدت دو جناح درگیر در انتخابات نوشته که من بخش چهارم آن را انتخاب و با اجازه او در اینجا منعکس می کنم . مطالعه بخش های پیشین این نوشته را نیز توصیه می کنم .
ادامه مطلب
تجسم کنید با نوای موسیقی دلنشینی که می شنویم ، از آسمان به زیر و به ایران خود می نگریم . یک به یک ، درهای خانه ها گشوده می شوند و از هر خانه ، محموله ای بیرون داده می شود . دست ها به جیب می روند و دسته های اسکناس بردست دختران و پسران ما می نشینند .
ادامه مطلب
داستان کشتار یهودیان بنی قریظه توسط سپاه پیامبر اکرم (ص) یکی از ابهام های جاری صدر اسلام است که مورخین ما کمتر به چند وچون آن اعتنا داشته اند . ما به این کشتار که بنا به گفته محققین : دروغ محض است ، نمره منفی می دهیم و درهمان حال براحتی از کنار فاجعه اتمی هیروشیما و ناکازاکی که توسط برجسته ترین مدعیان فهم جهانی - یعنی آمریکایی ها - طراحی و اجرا شد ، در می گذریم . به آمریکایی ها حق می دهیم که برای برون رفت از بحرانی که ژاپنی ها درگیرشان کرده بودند ، صدها هزار نفر را به خاکستر تبدیل کنند و بسرعت قائله جنگی فرسایشی را به نفع خود خاتمه دهند . این گرایش هماره ما آدمیان است که با ورود به کنه یک واقعه ، عمدتا برآیندهای مطلوب خود را برمی آوریم . یکی از دوستان خوب ، برای من مطلبی ترجمه شده ارسال کرده که با آوردن این مطلب ، دامنه این بحث را بر می چینیم و به سروقت موضوعات خاص خودمان باز می گردیم . این که آیا ما با داستان انرژی هسته ای که البته حق مسلم ماست ، قرار است تا کجاها بایستیم و هزینه کنیم و از هیچ تهدید و تحریمی نهراسیم ؟
ادامه مطلب
احساس می کنم شما بزرگان ، ما را جوری شکل داده اید که خدا از تماشای ما ، دوستی اش را از ما دریغ کرده است . خدا از تماشای شکل ما راضی نیست . از ما خوشش نمی آید . تمایلی به شاکله ما ندارد . و من ، خدا را می بینم که از تماشای ما روی بر می گرداند .
ادامه مطلب
یکی از دوستان خوب دعوت ما را اجابت کرده و مطلبی موجز در باره ابهامات غزوه بنی قریظه که در آن یهودیان به شیوه ای جمعی و به دست مسلمانان کشته می شوند نوشته است . برخی از دوستان گله داشتند که جای این مباحث نه اینجاست . که چه بسا طرح ناپخته و خام یک چنین مطالبی باعث آشفتگی ذهنی مخاطب شود . و پیش از آنکه پاسخی دریافت کند آشوبی در باورهای پیشینش افتد و او را دچار سردرگمی سازد . جمعی از دوستان نیز تعاطی این روند را مطلوب دانسته و آن را عین درستی دانسته اند . من شخصا معتقدم جامعه ما شدیدا از تلنبار پرسش های بی جواب رنج می برد . چه پرسش های سیاسی و چه اعتقادی . و در این بحران بی پاسخی اگر هرکس قدمی به خیر بردارد ماجور است . مگر آنکه بخواهد در این غوغای آشفتگی سنگی بر تلاطم ذهن مردمان بیاندازد که : مباد برما . از نویسنده خوب این نوشته - هر که هست - صمیمانه سپاسگزارم .
ادامه مطلب
این روزها، مشهورات سیاسی کشورمان ، هم در وجه خارجی اشتهار یافته ، هم در وجه داخلی . هم رییس جمهورما در سال صرفه جویی ، با کاروانی سیصد نفره به آنسوی دنیا سفر کرده تا بگوید : چه کس گفته ما در انزواییم ؟ و هم ما به دست خود مردان سیاسی کشورمان را به شش سال زندان و تبعید به گناباد و تناول هفتاد ضربه شلاق محکوم کرده ایم . من در این نوشته کاری به سفر رییس جمهور و همراهان وی و جاذبه پولی که با خود برده اند ، ندارم . از خدای خوب برای ایشان آرزوی هوشمندی و بازآوردن منفعت برای کشورمان دارم . ظاهرا در این سالها ما به بچه پولدار کم خردی مانند شده ایم که همبازی های ما تا توانسته اند از ما برده اند و ما را با قهقهه های بدمستی شان فریفته اند . دوستانی که زیرکند و به ازای هر لبخندی که برترازو نهاده اند ، بساط عیش زیرکی خود آراسته اند . من می خواهم در این نوشته به یکی از زندانی های خوب خودمان بپردازم . گفتگوی وی با شخص بازجو در زندان ، بسیار شنیدنی و خواندنی است . من همه تاریخ را به تماشای این بازجویی رویایی و تاریخی فرا می خوانم . از همه پدیده های پرشتاب هستی تمنا می کنم بقدر زمان مطالعه این چند خط ، و اندیشه ای که پس از مطالعه آن وقت می برد ، موقتا دست از تلاش حتمی خود بدارند و هستی را از فروپاشی اش باز دارند :
ادامه مطلب
در وقایع صدر اسلام که مشخصا با حضور شخص رسول گرامی اسلام صورت می پذیرفته اند ، ابهام هایی وجود دارد که اگر بدانها نپردازیم ، خود به دست خود به دیگران اجازه داده ایم در درستی و عقلگرایی ما دچار تردید شوند . در کتاب فروغ ابدیت آیت الله شیخ جعفر سبحانی که به تاریخ صدر اسلام و زندگی و سیره حضرت پیامبر (ص) اختصاص دارد ، این ابهام ها نقابی وحیانی به صورت بسته اند تا خواننده را از پرسش و چون و چرا باز دارند . نقطه عزیمت مسلمین از دیر باز تاریخ ، از آدم تا خاتم تا کنون ، عقل بوده است . قرائتی که متاسفانه امروزه از آن فاصله گرفته ایم و برتن این شعار یخ زده و لرزان ، در تابستان گرم ، پالتو پوشانده ایم تا از گزند مرگی محتوم محفوظش بداریم . یکی از دوستان خوب ما ، به نام مهرشاد، برای من مطلبی درهمین خصوص نوشته و ارسال کرده و طی آن با ترکیبی هنری ، به یکی از همین ابهام های تاریخی صدر اسلام اشاره کرده است . تقاضای من از عزیزانی چون آیت الله سبحانی و سایر مورخین اسلامی این است که پرسش این دوست را بی پاسخ نگذارند . این پرسش ها اگر تا دیروز کفر می نمود ، امروز عین هوشمندی و حقگرایی است . مگر این که حق را بر ابرهای آسمان نشانده باشیم و برای جابجایی اش ، پارو بدوش ، بر سر تراژدی نسلی که تنها می پرسد : چرا ؟ ، رجز روبیدن بخوانیم .
ادامه مطلب
من موجودی را می شناسم که سخت محتاج کمک است . زخمی است . خونچکان است . دوستان مدعی ، چهره آرام و متبسم و خواستنی اش را آلوده اند . حقش را خورده و ادا نکرده اند . سخت بیمار است . نشاط ندارد . افسرده است . کمرش از جفای همان دوستان مدعی خم است . دوست دارد سربرآورد . فریاد بکشد . همه داشته های خوب خود را ابراز کند . دوست دارد لبخند بزند . و نقاب عصبیتی را که بچهره اش بسته اند ، بشکند . آیا کمکش می فرمایید ؟
ادامه مطلب
پرسیدم : مظنه شما چند است ؟ کمی من و من کرد که : ما تا حالا کمتراز پنجاه تومن نگرفته ایم . گفتم : جای هیچ تخفیفی نیست ؟ گفت : حالا با خود جناب سروان صحبت کن . و من ، رفتم با جناب سروانی که درجه های بازویش استوار می نمود ، صحبت کنم .
ادامه مطلب
سه نوشته رضای عزیز ما با عنوان : دوئل در گودال به تنوعی از گرایش فکری و خواست جوانان ما راه می برد . همانهایی که دیگران (غربی ها) دارند و ما نداریم . اگر در پاسخ به نوشته های رضای عزیز تعلل شد علتش این بود که طرح مسئله ی مورد نظر رضا برای دوستان مخاطب ما عینی تر شود . پاسخ من به نوشته های این جوان شوریده شاید همانی نباشد که او انتظار آن دارد . اما هرچه که هست به این پرسش رضا پاسخ می دهد که چرا محمدنوری زاد خود را سرباز این نظام می داند ؟
ادامه مطلب
ما : تنهاییم . و این تنهایی ، یعنی چرخهای دیگر کشورها در چرخش است و ما دور خود می چرخیم .
ادامه مطلب
من نوشته های شما را ، و تعداد واژه های خاص شما را وارسی کردم . در مقطع سه ساله پایانی دوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد .
ادامه مطلب
سی ثانیه پیش برادرم دکتر صمدنوری زاد از کرمانشاه و از بالین آیت الله نجومی خبر م داد که وی - آیت الله سید مرتضی حسینی نجومی - پرکشید و رفت .
او برای ما و بویژه برای مردمان کرمانشاه ، یک : خوب بود . خوب خوب خوب . همین . مگر خدای متعال از ما چه می خواهد ؟
آرزو می کنیم در پیشگاه محض خدای خوب ، سرفراز باشد . و : شرمنده نباشد . که عجب جهنمی است این شرمندگی . شرمندگی از تماشای چهره مردم پرسشگر . که چرا این گفتی ، و این نگفتی . چرا این کردی ، و چرا این نکردی . حالا ، تماشای جمال پرسشگر خدا : بماند .
اگر خدای خوب فرصتی فرماید ، درباره خوبی های این روحانی شریف خواهم نگاشت . کسی که با رفتنش ، سرمایه اندک ما را به تزلزل انداخت . برای او همزیستی و همنشینی با خوبان خدا را آرزو می کنیم .
بحث دوئل در گودال که عمدتا به داشته های غربیان ، و نداشته های ما اشاره دارد ، و ذاتا مطلب خوبی نیز هست ، با پاسخ دوست ما آقای جواد زاده به جاده ای در افتاد که من دیدم این روند باید در یک ایستگاه مناسب متوقف شود . انتظار داشتم دوستان روحانی ما به مدد این بحث پا جلو بگذارند که نیامدند . دوستان روحانی ما ، آنجا که بحث حول مسائل نظری و بطئی دینی می گردد ، سخنوران قابل اند . که البته انصاف نیز چنین است که هرکس در باب چیزی که می داند سخن بگوید . نوشته آقارضای ما به محسوسات اجتماعی راه می برد . و این لابد از تخصص دوستان روحانی و مسئول ما دور می نمود که ورودشان را به این بحث جایز ندانستند . بهر تقدیر ، آقا رضای ما که نویسنده سه قسمت مطلب : دوئل در گودال اند ، در پاسخ به نوشته آقای جواد زاده ، نوشته ای دیگر برای من ارسال فرموده اند که از باب ختم این مقال آن را می آورم . تا فرصتی دیگر که نوشته ای از من به چرایی سرباز بودنم برای نظام خواهد پرداخت . تقاضای من از دوستانی که مایلند با ابراز نظر در این بحث شرکت کنند این است که : مرتبط بنویسند ، مستدل و منصفانه و مودبانه بنویسند ، و به کسی و جریانی توهین نکنند . همین !
ادامه مطلب
می ایستم در برابرش و می گویم :
- اجازه دارم کنار شما بنشینم و یک چند کلمه ای با شما صحبت کنم ؟
در جوار خود جایی برای من می گشاید :
- چرا که نه ؟ شما مجازید هر وقت که بخواهید بیایید و با من صحبت کنید .
وقت را نباید تلف کنم . می روم سراصل مطلب :
- شما را از ما دور کرده اند . خیلی دور . و حال آنکه من باور دارم بیش از همه مسئولان در دسترسید .
نگاهم می کند . تاب نگاه او را ندارم :
- این دیگر به خود شما مربوط است نه به من .
ادامه مطلب
این که بزرگان دینی ما نسبت به وضع شیعیان یمن و مسلمین جهان نگران باشند ، مزیتی است که جانبداری ما را از همطریقانمان ابراز می کند . اما اگر یک نامسلمان از خدا بی خبر ، از آنسوی دنیا فریاد برآورد که : مرا هم ببینید و نداری و مظلومیت مرا نیز به رسمیت بشناسید ، یک آرزویی است که بعید می دانم به این زودی ها به فهم دینی ما راه یابد . روی سخن من در این مقال ، به کارکرد معرفتی مراجع و علمای دینی خودمان مربوط است . این که : چرا برای برخی از اینان ، نگاه به دوردست ها ، مطلوب تر از نگاه به زیر پاست ؟
ادامه مطلب
دوستی به نام جواد زاده مدتی پیش مطلبی برایم ارسال داشت تا شخصا آن را مطالعه و در باره آن نظر بدهم . خودش مدعی است که نوشته اش در پاسخ به " دوئل در گودال" است . تا نظر شما چه باشد .
ادامه مطلب
عمیق نگاهم کرد و به افسوس سرتکان داد و گفت : خراب کردی آقای نوری زاد خراب کردی . گفتم : چه را خراب کردم ؟ گفت : خیلی چیزها را . حرمت های ناشکسته را شکستی . کام دوستان انقلاب را زهر کردی . و برای دشمنان انقلاب خوراک تهیه کردی . دست به کشوی میزش برد و چند جلد نوشته صحافی شده را بیرون کشید و همه را با غرور روی میز جلوی من انداخت و گفت : بخوان ببین قلم دیگران چه قله هایی را فتح کرده و قلم تو برچه قله هایی خراش انداخته .
ادامه مطلب
به من کمک کنید که آیا این عکس ها بکمک فتوشاپ ساخته شده اند یا نه ؟
ادامه مطلب
ضبط صوت را روشن کردم تا هر آنچه را که روز قبل به او گفته بودم تا آخر گوش کند . ادبیات فارسی درس می داد اما مسئول امور مسجد دانشگاه هم بود . یک روحانی قد کوتاه که از همه سیادت خود تنها یک عمامه سیاه برسر داشت . یادم هست موقع خواندن اشعار فروغ چه غمزه ها که نمی آمد . بعد از اتمام نوار ، کلی از من تعریف کرد . که تو جوان خوبی هستی و در این اوضاع و احوال بفکر دین خود هستی برو که خیر ببینی و تعارفاتی از این دست . غروب به مسجد دانشگاه رفتم . دیدم سرایدار مسجد را کشیده کنار و به او می گوید : یک دانشجو به اسم نوری زاد می آید پیش تو و با خودش یک نوار می آورد . من از اول الله اکبر شنیده ام تا لااله الاالله . تو هم همین محدوده را پخش می کنی نه بیشتر. او که رفت من نوار ضبط صوت را به سرایدار دادم و گفتم : من نوری زاد هستم . درست وقت اذان مغرب بود . گرفت و داخل ضبط صوت گذارد و دکمه اش را فشار داد . صدای اذان صبحدل برای اولین بار در فضای دانشگاه پیچید و از آن بیرون زد و به محله های اطراف دانشگاه راه یافت .
ادامه مطلب